Marketing and Strategy

Strategy, Marketing, Technology, Sales

بازاریابی الکترونیکی (Digital MArketing) در کشورهایی هم چون ایران که تقریباً تمامی کانالهای بازاریابی مفهومی حوزه شبکه های اجتماعی فیلتر است، چه تعریفی می تواند به خود بگیرد؟ در سازمان اجتماعی که بازاریاب نمی تواند از مفاهیمی مانند PPC بر روی هیچیک از شبکه های اجتماعی از فیس بوک، و لینکدین و توئیتر تا خود گوگل استفاده درستی ببرد، ساختارهای بازاریابی دیجیتالی چگونه شکل می گیرد؟

سئوالاتی از این قبیل سئوالاتی است که نیازمندی به رفتارهای جدید در حوزه شبکه های اجتماعی را به خود فرامی خواند. در چنین محیطهایی است که کارکردهای وب سایتها، وبلاگها، اتاقاهای گفتگو و برنامه های مرتبط بر وفاداری مشتریان نقش اصلی خود را بازی می کنند.

اگر بخواهیم نگاهی اجمالی بر مزیتهای تجارت الکترونیکی بر تجارت فیزیکی نگاهی داشته باشیم و سپس به مقوله بازاریابی الکترونیکی برسیم، به سادگی می توانیم دریابیم که در چند حوزه تجارت الکترونیکی، مزیتهای قابل لمسی ارائه می کند، مزیتهایی مانند کاهش هزینه های سربار، کنترل بیشتر رفتارهای مشتریان، شناخت بهتر مشتریان و هدفگذاری های منطقی، امکان توسعه بهتر و مواردی از این دست، تنها گوشه هایی از رفتارهای تجارت الکترونیکی را پوشش می دهند.

در ایران مدلهای رفتاری قابل مطالعه ای مانند دیجی کالا (#DigiKALA) و یا بامیلو (Bamilo) وجود دارند که به سادگی مؤید صحت مطلب بالا هستند. شرکتهایی که با حضور تقریباً کمتر از سه دهه خود در بازار توانسته اند به عنوان مرجعی در حوزه رفتار قیمت بازار مطرح شوند. و داشتن رتبه قابل قبول آنها در سایتهایی مانند الکسا (Alexa) نشان از اقبال اجتماعی به سوی آنهاست.

با توجه به زیرساختهای اجتماعی و رفتار بازار، شاید معقول ترین و به مقصود رساننده ترین روش بازاریابی الکترونیکی در ایران، استفاده از برنامه های مبتنی بر وفاداری مشتریان است.، حوزه ای که حتی بانکهای بزرگ هم نتوانسته اند از آن چسم پوشی کنند، و یکی بعد از دیگری به این جمع اضافه می شوند.

رویکرد برنامه های مبتنی بر وفادرای مشتریان، استفاده از بستر اینترنت، برای رسیدن به مشتریان با چند هدف مشخص است، ارائه ارزش اجتماعی بالاتر، و دیگری ارائه ارزش ریالی ملموس تر. در حوزه برنامه های مرتبط با وفاداری، شاید به جرأت بتوان گفت که یکی از بهترین بسترهای مخابراتی دنیا را در اختیار داریم، استفاده از شبکه موبایل و بحثهای mcommerce به خوبی می توانند جایگزینی برای خلأهایی باشد که در حوزه شبکه های اجتماعی با آنها دست به گریبان هستیم. نسل بعدی تجارت الکترونیکی که در کشورهای اروپائی و آمریکائی به شدت در حال توسعه است و جالب است که بدانیم کشوری مانند کانادا دراین بحث به شدت ضعیف است و به تازگی حرکتهایی در این حوزه را شروع کرده اند و کارهای آماری و مطالعات بازار آنها نشان می دهد که بیش از 65 درصد از مخاطبان شبکه های اجتماعی نیز کارکردهای خود را در حوزه موبایل دنبال میکنند و تجارت مبتنی بر موبایل در کمتر از یک دهه آینده رقیبی جدی برای تجارت الکترونیکی خواهد بود.

هوش تجاری شرکتهائی که حرکت به سمت تجارت موبایلی (M-Commerce) حرکت کرده اند باعث می شود تا در کوتاه زمانی، آنها قدرت تعیین کننده بازار و تصمیم ساز به لحاظ رفتار بازار باشند، حرکت از سمت تجارت های فیزیکی به سمت آنلاین و سپس ورود به حوزه موبایل باعث می شود تا شرکتهایی که در این حوزه فعال هستند، به سرعت بتوانند جایگاهی تعیین کننده برای خود دست و پا کنند. تمام آنچه که در بازاریابی به عنوان مخاطب شناسی بازار می شناسیم، به سادگی در این راهکارهای برخط قابل دستیابی می شوند. محاسبه میزان اثربخشی فعالیتها (ROI) و بهبود بخشیدن آنها به سادگی عملیاتی و با دقت بالائی قابل مدیریت می شوند.

زمانیکه در سال 2008 شرکت گوگل پیش بینی کرد که حرکت به سمت بازار نوت بوک و تبلت بازاری با ارزشی بالا و طولانی مدت نخواهد بود، همه این بار گوگل را به نشناختن درست بازار متهم کردند اما در کوتاه زمانی این پیش بینی با حرکت شرکتهای بزرگ حوزه موبایل به سمت ساختن موبایلهایی با اسکرین های بزرگتر، که پاسخی برود در مقابل نیازی که بازار به نمایش گذاشته بود، خود را نمایان کرد. و اکنون در حوزه بازاریابی، شرکتهای بزرگی مانند Bond Brand Loyalty که تمامی تمرکز خود را بر حوزه بازاریابی متبتنی بر وفاداری مشتری متمرکز ساخته اند، به این نکته اذعان دارند که تنها برنامه هائی خود را موفق تر نشان داده اند که مبتنی بر برنامه های موبایل (Mobile Application) کارکردهای خود را به مشتریان ارائه نموده اند و بر بهبود این رابطه کارکردهای خود را جهت بخشیده اند.

در ایران نیز حرکتهای خوبی در این حوزه آغاز شده است، درک اینکه حرکت به سمت بازاریابی با استفاده از ابزار باشگاه مشتریان می تواند در دراز مدت سودآوری شرکتها را تأمین نماید، باعث شده است تا این بخش از بازار با اقبال خوبی روبه رو شود، شرکتهایی مانن بلفی (Belfy) که تمرکز خود را بر بازارهای خرد حوزه وفاداری مشتریان قرار داده اند، با برنامه ریزی دراز مدت و دقیق خود می توانند بانک آماری دقیقی از رفتار مشتریان در بازار ارائه دهند که شرکتهای بزرگ حوزه کسب و کار در ایران را وابسته این داده ها خواهد نمود. هر جند این بازار بزرگ جای کار فراوانی خواهد داشت، اما نباید از خطر ورود شرکتهای چند ملیتی به بازار ایران در دوران پسا تحریم غافل بود.

شاید تنها شانس بزرگی که بازیگران حوزه کسب و کار آنلاین در ایران بدست آورده اند، اماده نبودن زیرساختهای بانکی کشور (نه فقط از منظر سخت افزاری) در پیوستن به شبکه پولی جهانی و بحث ورود کارتهای اعتباری به بازار ایران باشد، حوزه ای که حتی بازیگران خارجی را وابسته به بازیگران داخلی نگه می دارد.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم دی ۱۳۹۴ساعت 1:25  توسط Mohammadreza Rostami Rad  | 

این روزها بحث رایج بسیاری از گروههای بازاریابی هول محوری می چرخد که آن را بازاریابی الکترونیکی می خوانیم. برای ساخت برند، برای حضور در بازار، برای تعریف داشته های رفتاری در بازار، همه و همه از بازاریابی الکترونیکی سخت به میان می آید. اما به راستی ساختار این مدل بازاریابی با بازاریابی های دیگر چه تفاوتی دارد؟

Digital Marketing

در این بازاریابی چندین عامل اساسی تعیین کننده میزان سلامت رفتاری است،

  • اول سرعت عمل است، در این مدل بازاریابی نمی توانی چیزی را به بعد موکول کنی، چون به سادگی دیگر بعدی وجود ندارد.
  • دوم همه چیز باید کوتاه و موجز باشد، نه اینکه کسی حوصله خواندن ندارد، نه، آنقدر حجم اطلاعات زیاد است که تنها فرصتی کوتاه برای اسکن داده ها وجود دارد.
  • واژه هایی مانند PR و Content دیگر تغییر کرده اند و دارای همان بار مفهومی قبل نیستند، باید تعاریف جدید آموخته و اجرایی شوند.
  • نوع بودجه بندی دیگر در این ساختار متفاوت شده است و نگاه به ROI بسیار پررنگتر از کارکردهای قبلی خواهد بود.
  • باید کانالهایی که می خواهیم استفاده کنیم را بشناسیم وزمان طراحی هرگونه کمپینی از تمامی این ظرفیتها با هم بهره ببریم، دیگر چیزی به نام بعداً این را هم اضافه می کنم، معنایی نخواهد داشت.
  • و نکته آخر اینکه همه در اطاقکی شیشه ای بازی می کنیم که دو خصوصیت ترسناک با  خود دارد، نخست اینکه همه همه را می بینند، دوم اینکه به تلنگری این حفاظ می شکند.

ساختارهای بازاریابی دیجیتال، ساختاری نوین هستند که به سرعت نیز تکنیکهایشان کهنه می شود از SEO گرفته تا مدلهای Customer Engagement. بازی دیگر به سادگی قبل نیست.

ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان ۱۳۹۴ساعت 17:55  توسط Mohammadreza Rostami Rad  | 

اندازه گیری میزان اثربخشی فعالیتهای و برنامه هایی که در سازمانها پیاده سازی شده اند و یا در حال پیاده سازی می باشند، همیشه یکی از چالش برانگیزترین عنوانها در مباحث سازمانی بوده است. دانستن اینکه سازمان ما به چه سمت و سوئی در حال حرکت است و آیا تمامی برنامه هایی که در این حوزه ها اماده سازی شده اند الزاما کارآئی لازم را به سازمان ما می آورند یا خیر، چالشی است که مدیران همواره با آن دست و پنجه نرم می کنند. به تازگی مجموعه سئوالاتی  را در سایت http://iksw.ir/ دیدم که شاید بتواند خلاصه ای از سئوالاتی را طرح کند که به نوعی در این راستا آگاهی بخش باشد.

  • اطلاعات مهم در خصوص محیط رقابتی – فعالیت های رقبا، بازار و …- به سرعت به دفتر مرکزی و مدیریت ارشد منتقل می‌شود.
  • اطلاعات آزادانه بین تیم‌ها، واحدها، ادارات و دفاتر در جریان است.
  • کارکنان صف و تولید (میدانی) معمولا اطلاعات لازم برای درک تاثیر انتخاب‌ها و اقدام‌های روزانه خود بر کل شرکت را در اختیار دارند. (فقط کارکنان صف و تولید)
  • مدیران به سنجه ها و شاخص های قابل اندازگیری مورد نیاز برای هدایت مسایل کلیدی کسب و کار دسترسی دارند. (فقط مدیران)
  • همه ذی‌النفعان داخلی و خارجی – همه کسانی که تحت تاثیر تغییر قرار می‌گیرند یا تغییرات برای شان مهم است- شناسایی می‌شوند و در هنگام اجرای تغییرات در آن مشارکت داده و درگیر می‌شوند.
  • همه ذی‌النفعان برای تغییر رفتار و سازگار شدن با وضعیت جدید مورد تشویق و تقدیر قرار می‌گیرند.
  • تیم پروژه – اجرای استراتژی- برای کمک به ذی‌النفعان در انتقال به وضعیت جدید، برنامه‌ریزی می‌کنند و آن برنامه‌ها را اجرا می‌کنند.
  • پروژه‌ها براساس یک روش استاندارد مدیریت می‌شوند. (فرآیند تعریف شده ای که مشخص می کند در جریان پیاده‌سازی‌ها، چه فعالیت‌هایی توسط چه کسانی انجام می‌شود)
  • نمونه فرم‌ها – مثل برنامه پروژه، گزارش جلسات، صورت وضعیت ها، کنترل تغییر و تحول و …. – در دسترس هستند و اعضای تیم از آن استفاده می‌کنند.
  • در جلسات بررسی پیشرفت پروژه‌ها، مدیریت جلسات به گونه‌ای است که هریک از مسایل مرتبط با وضعیت و پیشرفت کار، چالش‌ها، سررسید فعالیت‌ها مورد بحث آزادانه قرار می‌گیرند.
  • برای دست‌یابی به راهبردها، شرکت اقدامات اجرایی‌ای را تعریف و تعقیب می‌کند (پروژه های کوچک تری که شرکت را در مسیر دست‌یابی به استراتژی‌ها کمک می‌کند).
  • معنای “انجام موفقیت آمیز کار” به روشنی تعریف شده است و در ارتباطات گنجانده و به کار گرفته می‌شود.
  • شرکت سنجه‌ها و ابزارهایی را که پیشرفت به سمت استراتژی‌ها اندازه‌گیری می‌کنند، شناسایی کرده و نتایج آن‌ها را پی‌گیری می‌کند.
  • تاکتیک‌ها و روش‌های اجرایی در تناسب با تغییرات صنعت و ظهور فرصت‌ها تغییر می‌کنند.
  • همه از این که چه تصمیم‌ها و چه اقدام‌هایی توسط چه کسی انجام می‌گیرد و در برابر آن‌ها مسئول است، آگاه هستند.
  • وقتی تصمیمی گرفته شد، به ندرت مورد شک و تردید دوباره قرار می‌گیرد.
  • تصمیم‌ها در پایین ترین سطح ممکن و مناسبِ تصمیم گیری سازمانی انجام می شود.
  • تیم پیاده سازی عموما دانش، توانایی و مهارت‌های لازم برای دست‌یابی به اهداف‌شان را دارند.
  • انتظارات عملکردی از هر فرد به روشنی تعریف شده است.
  • وقتی به کسی در پروژه سمتی داده می‌شود، هماهنگی لازم انجام می‌شود تا وقت کافی برای کار روی پروژه را داشته باشد.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۴ساعت 16:21  توسط Mohammadreza Rostami Rad  | 

در بازار امروز که سرمایه های بزرگ نقش مهمی را در سهم سازی بازار و ایجاد عادات بازار می سازند، حضور کسب و کارهای کوچک و متوسط کمی مشکل و باقی ماندنشان در بازار سخت به نظر می رسد. در بازارهای سرمایه مانند آمریکای شمالی به محض اینکه یک کسب و کار کوچک و متوسط (SMB) کمی خود را مطرح می کند، سرمایه های بزرگ به دنبال خرید آن خواهند آمد تا بتوانند کنترل خود در بازار را حفظ کنند و در عین حال به نظر برسد که رقابت در بازار وجود دارد و حرکتهای برندهای مختلف می تواند سهم مشخصی بر رفتار بازار داشته باشد.

در چنین محیطی، اکنون نامهای بزرگ به دنبال الگوهای بازاریابی آنلاین می گردند و هر روز تئوری جدیدی دراین حوزه به بازار عرضه می شود. این رفتار پر سرعت ایجاد فرصتهایی برای کسب و کارهای کوچک می کند که با انتخاب بازار هدفی مشخص و حرکت برای تارگت آن جامعه هدف مشخص رفتارهای برندهای مطرح را الگوسازی و همیشه ساختاری به روز داشته باشند. دنبال کردن یک الگوی رفتاری مشخص می تواند خطرهای احتمالی استفاده از آن مدل را کاهش دهد. اضافه کردن المانهای هوشمندانه به الگوی انتخابی و دنبال کردن دائمی رفتار مشتری در قبال هر تغییر احتمالی در فضای آنلاین می تواند مدلی برای حفظ ساختار باشد.

در پستهای بعدی، به طرح موردهای عملیاتی از بازار آنلاین خواهم پرداخت.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۴ساعت 21:2  توسط Mohammadreza Rostami Rad  | 

Posted February 13, 2014

Shell Robshaw-Bryan

 

If you still aren’t convinced and your business hasn’t started using social media yet, here are 8 compelling reasons to do so.

As a business, understanding your target audience and their motivation to follow you on social media is key in determining how to best connect with, and grow your audience. Knowing your own USPs and understanding your customers well, will help give your business a voice and means you’ll be able to create and curate content that resonates with your followers.

We all know that social media is a must these days and that a huge and growing number of businesses are utilising social media as part of their marketing, but for those that aren’t yet on board; what are the benefits of investing in social media?

 

1. Social media helps you deliver better customer service

Twitter is often a first port of call for many customers who have pre-sales or support related questions. Leaving customer questions to go unanswered makes a business look unprofessional and like they just don’t care, so it’s crucial that you are visible on the social networks that your customers are using, and that you are regularly monitoring all of your channels for brand mentions and customer questions.

Real-time communication helps to make happy customers which in turn creates brand evangelists who drive positive brand sentiment. I’ve seen customers converted time and time again thanks to businesses answering pre-sales questions promptly; being active on social media really is a great way of positively influencing sales.

 

2. Social media drives brand building & differentiation

Social media makes it easy to improve brand awareness and build your brands identity. You can effectively establish your brands personality and give your business a human voice that people can relate to.

Connecting on an emotional level or showing some personality are both effective ways of helping your brand stand out from your competitors.

 

3. Social media helps you to manage your reputation

Managing your reputation online is a critical part of any marketing strategy and social media provides you with a fast and effective way to do this.  When dealt with swiftly and sensitively comments and complaints can be dealt with effectively, this instant feedback demonstrates high levels of customer service and can effectively diffuse negativity and resolve any issues that the customer may have.

Negative sentiment can often be turned into positive in a very public way.  Such a visible demonstration of strong customer service and problem resolution can have a very powerful effect.  The customer is now happy and won’t go on to post bad reviews and warn their friends not to use the company, instead, they are more likely to tell them that the company provides great customer service.

 

4. Social media helps increase trust in your business or brand

With so many alternatives to choose from, customers are often overwhelmed and want an easy way to authenticate a business that they are dealing with for the first time.

Seeing that you are active on social media helps to fill potential customers with trust, it signals that you care about your customers and should anything go wrong, that it will be easy to contact you.

 

5. Social media allows you to obtain real customer insights

Customer insights can drive the development of social media campaigns and shape strategic decisions, helping you to make your website content and product or service offerings more attractive and relevant to your customers. Social media makes it quick and easy for businesses to obtain feedback from customers, which will give you a clearer idea of brand sentiment and help you identify common pain points you can address.

 

6. Social media is a great way of promoting your content

We all know how important content marketing is, not only in terms of SEO, but in order to attract new customers. Help increase awareness of each new blog article or news post that you publish, by shouting about them on social media.

Social media when used in conjunction with high quality content creation is a highly effective way to attract new customers to you and also helps you to build authority in your area of expertise.

 

7. Social media helps you keep customers engaged with you

Social media is a great way of keeping your business or brand in the mind of your customers. This means you can actively influence purchasing decisions and helps to foster customer loyalty and encourage repeat purchases.


8. Social media will drive website traffic

Being active on social media will help you increase the amount of traffic that your website receives. Successful social media activities will always improve the amount of traffic referrals your website receives, playing an essential initial role in your sales funnel.

Social media as an SEO ranking signal is increasing in importance. Being talked about and mentioned on social media is a positive signal that shows you are popular and have content worth sharing and talking about. This in turn drives Google to regard your website as being more authoritative, which is one of the many signals that helps your website rank better in orgainc SEO.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند ۱۳۹۲ساعت 10:15  توسط Mohammadreza Rostami Rad  | 

Posting Date: February 06, 2014

By: Wayne Madden



 If you’re managing others for the first time, it’s natural to feel a bit of anxiety about your new role. To help you start off on the right foot, here are five management fundamentals that will put you on the path to managerial success. 

1. Forget the word “Boss.” Terms like boss and supervisor were appropriate during the Industrial Revolution when there were clear distinctions between the “white-collar” elite and the “blue-collar” workers they supervised. Today, those words simply aren’t an accurate portrayal of this new role you are taking on, and they could have a negative effect on you. 

Instead, use terms like these: “chief-collaborator,” “team-leader,” “obstacle-remover,” “advisor,” and “the-buck-stops-here-person.” Sure, they are mostly made-up terms that may seem silly at first. And, certainly, no one is going to address you using any of them. (Your team should just call you by your name). However, I believe that keeping these types of terms in mind will give you the right perspective. Your role as a manager is not to boss people around or just to supervise their work. Your role is to ensure that you and your team members work effectively as individuals and a team to accomplish or exceed your individual and team goals with the least amount of resistance, the maximum use of effort, time, and talent, and the appropriate amount of recognition, praise, and compensation. 

Keeping my made-up terms in mind, you can think of your role in ways that are more accurate for today’s workplace:
  • You collaborate with team members, engaging them to create ideas or solve problems, but you are surely the “chief” collaborator as you seek consensus while remaining accountable for making final decisions.
  • You are a team leader in that you must lead by example. Like the coxswain of a boat, you coordinate and weave together the actions of the team for maximum effect.
  • You work to remove any obstacles (e.g., interdepartment issues, unexpected obstacles with customers, system or application inefficiencies or gaps, gaps in talent).
  • You serve as an advisor to those who work for you, giving perspective on strengths and weaknesses, advising on how to improve skills and excel, and advising on how they can best engage successfully with the team and the organization.
  • You decide early on to be accountable for you and your team and realize that the buck does and must stop with you (and realize that in the world of “management,” you will be held accountable). Throwing your team members under the bus won’t cut it. You are accountable.

2. Be Honest 
This one is really important. You should be honest with those who work for you and with you and expect the same in return. If you sacrifice your integrity as a manager, you will certainly fail in the first step toward true leadership, which is to gain and share mutual trust and respect. 

Ralph Waldo Emerson said, “Nothing astonishes men so much as common sense and plain dealing.” You will get a very positive reaction from others when you “deal plainly,” meaning, when you are transparent, open, and honest in the way you deal with people. Here are some ways to accomplish this:

  • Know yourself. Identify your strengths, limitations, weaknesses, opportunities for growth, etc., and simply be honest about those when managing situations and people.
  • Be truthful. Tell the truth, but be tactful when discussing something that might be painful or perhaps surprise or offend someone.
  • Operate with integrity and clarity. Speak and act in such a way that you are seen as consistently clear about your words and actions, and reasons for them both.
  • Honor others. Start with the presumption that everyone is of value and worthy of civility and respect. I cannot tell you how many times I have seen managers derail their effectiveness and potential by simply dishonoring others through gossip, disrespectful words, or other means when they thought only of trying to make themselves look good.

3. Show Compassion 
Compassion is a very powerful management tool. Try to “walk in others’ shoes” and see things from a different perspective. Take the time to ask someone to expand on what is going on in their head or heart that may be influencing their responses or behavior, then acknowledge their feelings and thoughts. Are they feeling overwhelmed by work because of a lack of knowledge or training or because they are stretched too thin? Do they feel underappreciated? Are they lacking perspective? Are they just stressed in the moment and freaking out? 

Put compassion into action by doing the following:

  • Listen well and empathize. Try to get beyond the person’s first wave of emotion by asking probing questions to find out what is really going on. Think before you react. Seek to understand, then ask them to listen to your perspective, advice, or decision.
  • Be genuinely caring. If you go to work only caring about yourself, it is going to be hard to connect with others and hard to be an effective manager.
  • Share some of yourself. There will be times when you can best help someone by sharing something about yourself—your thoughts, desires, actions, failures, or successes. Your experience may be the example someone needs to deal with a challenge, so humbly share a bit of yourself as appropriate.
  • Admit your own mistakes. By showing a willingness to admit your own mistakes and shortcomings, you can help your team overcome feelings of vulnerability or fear. They see that you are human, like them, and that you have experienced similar situations.

4. Set Clear Expectations 
If you want your team to deliver what you expect you must clearly outline both the results you are looking for and how you will measure their progress. There is nothing more frustrating for employees than finding out that what they are doing is not what was expected, or hearing at their annual review that you have had unspoken issues with their performance. So, set expectations for behavior and results, and communicate any ongoing concerns or praise through regular employee coaching sessions. 

Here are a few tips for setting expectations:

  • Do what you say you’re going to do. Saying no to giving assistance is much better than saying yes and then failing to deliver, leaving someone in the lurch.
  • Model follow through by your own actions
  • Be clear about expected outcomes. When discussing an assignment or task with someone you manage, clearly state what you expect and ask the person to state any questions or concerns up front. Address those questions or concerns clearly and honestly.
  • Avoid last-minute “curve balls.” If expectations change or if you have concerns about progress or performance, communicate that quickly and give team members an opportunity to adapt.
  • Consistently demonstrate that you honor true effort. Your direct reports will not always achieve stated goals or deliver exactly as expected. If you know that they gave their all, honor that effort as you then examine what obstacles may have prevented the expected results.
  • Be generous with praise. You simply cannot give enough recognition to people who are doing a good job.

5. Keep It Positive 
There is no more dangerous path for a manager than the road to negativity. Joining in on negative commentary regarding the company, another manager, a worker, a department, etc., will render you ineffective and will erode your team’s confidence in you by subtly eating away the foundation of mutual trust and respect. In addition, by joining in on negativity regarding the organization, its leaders, or its systems, you model and promote bad behaviors and attitudes. 

You want your team to know you are on their side. However, there are ways you can do this without indulging in negativity. You can acknowledge their concerns and say that you understand why they might have a given view. You can ask them what solution they would like. You can then attempt to address their concerns with the right people and report back to your team. These actions build confidence, trust, and respect, and demonstrate true leadership versus just being “one of the gang.” Be a champion for your team by resolving problems in a positive manner. Give support to your organization’s leadership by taking any specific concerns you have directly to your manager, instead of discussing them with your direct reports. 

Summary Becoming a first-time manager is very exciting and presents you with an opportunity to move up in the company, gain recognition, and directly influence results and success. However, this new role also brings new accountability and, possibly, some new fears. Remember, every manager and leader was new to the role at some point. My last suggestion to you is to find a mentor in your own organization who is regarded as a “good” manager and buy him or her lunch or a cup of coffee in exchange for their open ears and sound advice.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 15:50  توسط Mohammadreza Rostami Rad  | 

The 'America the Beautiful' Chorus, Perfectly Executed, Still Stirred a Backlash

By: David Morse  Published: February 07, 2014

What possibly could be construed as offensive about "America the Beautiful" sung by a chorus of Americans? When they are singing in a language other than English. That was Coke's Super Bowl ad -- "American the Beautiful" sung in seven languages -- and it has stirred serious anger among conservative pundits and viewers, generating reactions including the hashtag #BoycottCoke, which trended on Twitter immediately after the game.

Here's the ad again:

http://www.youtube.com/watch?v=443Vy3I0gJs

And here's a sample of critical comments posted with the ad on YouTube:

"Our forefathers are rolling over in their graves."

"'God Bless America' [sic] is an American song. Can't we celebrate our own core cultural heritage and sing the damn song in English? After all, it's only our national language."

"For all of those who fought and died for our freedom, I am sorry for this commercial and for the immigrants who came to the country and learned the language."

"If we cannot be proud enough as a country to sing 'America the Beautiful' in English in a commercial during the Super Bowl, by a company as American as they come," former Florida Representative Allen West wrote on his website, "doggone we are on the road to perdition."

The conservative icon Glenn Beck agreed: "You need that to divide us politically? Cuz that's all this ad is ... It's an in-your-face ... and if you don't like it, if you're offended by it, then you're a racist. If you do like it, well then you're for immigration. That's all this is, is to divide people."

Commentary was equally impassioned on the other side. With the issue of immigration moving to center stage this year, Coca-Cola took a big chance.

Did it pay off? It's too early to say. The spot ranked a modest 17th on USA Today's Super Bowl Ad Meter, scoring a mere 6.06, likely reflecting its polarizing effects. The winner, Budweiser's "Puppy Love," got 8.29.

On the other hand, the PR from the controversy could be worth its weight in gold.

Keep in mind that the Pew Research Center reports that only 57% of Americans feel that "newcomers strengthen society." The number goes up to 69% when looking at millennials and down to the low 40s for boomers and the silent generation. Millennials voted for Barack Obama by a ratio of two to one in 2008, and Pew data show they are significantly more liberal than other generations on social issues. Jennifer Hochschild, Vesla Weaver and Traci Burch demonstrate in their book "Creating a New Racial Order," that the opinions of black and white millennials are converging, while moving away from the polarized views of their boomer parents. It's hard to say which of these generations will control the field in the Coke fallout, though I suspect it will be the millennials.

The company, for its part, has been upfront about its views. "Marketing 101 means total market." said Lauventria Robinson, Coca-Cola's VP-multicultural marketing for North America, at last year's ANA Multicultural Marketing and Diversity Conference. Accordingly, her company took a bold step last Sunday into total-marketing territory.

An effective total-market strategy is difficult to pull off. Research shows that when it comes to perceptions of racial progress, for example, blacks and whites are on a completely different page. In a 2009 study by sociologists at four leading universities, 61% of whites felt that blacks have already achieved equality, but only 17% of blacks agreed. Nearly half of blacks felt that African Americans have not achieved equality now, nor would they achieve it within their lifetime; only 17% of whites felt that way.

Perhaps worse, total marketing can fall prey to the alluring view of colorblindness. The singers presented in Coca-Cola's chorus represent groups in American society that still differ greatly in terms of education, health care, housing, income and incarceration rates. As attractive as a post-racial narrative may be, we are hardly there as a nation.

The definition of total marketing is also still a bit fuzzy. Varied interpretations agree, at least, on the necessity to take a positive stand on diversity. Lead with multicultural insights. Look for that one gem of a message with the power to unite consumers, while at the same time acknowledging their uniqueness. In this, Coke's execution was brilliant.

Coke nailed it, in a beautiful expression of the motto "E Pluribus Unum" -- "out of many, one." The company is no doubt established enough in both the advertising world and in consumers' thirst-quenching habits to weather any storm that follows.

But the total market strategy is tricky, and the challenge extends well beyond a single commercial. Coca-Cola included a same-sex couple in the ad -- a Super Bowl first. At the same time, it is under fire from gay activists, who are calling for a Coke boycott, because of the company's decision to sponsor the Sochi Winter Olympics, despite Russian gay abuses. When viewed in totality, it remains to be seen how well Coke will fare in navigating the sometimes difficult waters of total marketing.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 13:55  توسط Mohammadreza Rostami Rad  | 

Gretchen Rubin

Bestselling author; blogger www.gretchenrubin.com

Small talk can be a big problem. I want to be friendly and polite, but I just can’t think of a thing to say.

Here are some strategies I try when my mind is a blank:

1. Comment on a topic common to both of you at the moment: the venue, the food, the occasion, the weather (yes, talking about the weather is a cliche, but it works). “How do you know our host?” “What brings you to this event?” But keep it on the positive side! Unless you can be hilariously funny, the first time you come in contact with a person isn’t a good time to complain.

2. Comment on a topic of general interest. A friend scans Google News right before he goes anywhere where he needs to make small talk, so he bring up some interesting news item.

3. Ask a question that people can answer as they please. My favorite question is: “What’s keeping you busy these days?” It’s useful because it allows people to choose their focus (work, volunteer, family, hobby). Also, it's helpful if you ought to remember what the person does for a living, but can’t remember.

4. Ask open questions that can’t be answered with a single word.

5. If you do ask a question that can be answered in a single word, instead of just supplying your own information in response, ask a follow-up question. For example, if you ask, “Where are you from?” an interesting follow-up question might be, “What would your life be like if you still lived there?”

6. Ask getting-to-know-you questions. “What internet sites do you visit regularly?" "What vacation spot would you recommend?” These questions often reveal a hidden passion, which can make for great conversation. I'm working on Before and After, abook about habits, and one side benefit is that I have an excuse to ask people about their good and bad habits, and their answers are inevitably fascinating. Plus people enjoy talking about their habits.

7. React to what a person says in the spirit in which that that comment was offered. If he makes a joke, even if it’s not very funny, try to laugh. If she offers some surprising information (“Did you know that the Harry Potter series have sold more than 450 million copies?”), react with surprise.

8. Be slightly inappropriate. I can’t use this strategy, myself, because I don’t have the necessary gumption, but my husband is a master. Over and over, I hear him ask a question that seems slightly too prying, or too cheeky, and I feel a wifely annoyance, but then I see that the person to whom he’s talking isn’t offended–if anything, that person seems intrigued and flattered by his interest.

9. Watch out for the Oppositional Conversational Style. A person with oppositional conversational style (I coined this term) is a person who, in conversation, disagrees with and corrects whatever others say. If you practice this style of conversation, beware: other people often find it deeply annoying.

10. Follow someone’s conversational lead. If someone obviously drops in a reference to a subject, pick up on that thread. Confession: I have a streak of perversity that inexplicably makes me want to thwart people in their conversational desires–I’m not sure why. For instance, I remember talking to a guy who was obviously dying to talk about the time that he’d lived in Vietnam, and I just would not cooperate. Why not? I should’ve been thrilled to find a good subject for discussion.

11. Along the same lines, counter-intuitively, don’t try to talk about your favorite topic, because you’ll be tempted to talk too much. This is a strategy that I often fail to follow, but I should follow it. I’ll get preoccupied with a topic -- such as happiness or habits -- and want to talk about it all the time, with everyone I meet, and I have a lot to say.

How about you? Have you found any good strategies for making polite chit-chat?

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 8:40  توسط Mohammadreza Rostami Rad  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۲ساعت 9:28  توسط Mohammadreza Rostami Rad  | 

 ششم ژانویه 2014

نویسنده: کریس استریت

موفقیت در شبکه های اجتماعی به این معنی است که بتوانید برای افراد مختلف محتواهای مختلف ایجاد کنید، اما یکی از عوامل یکسان بازاریابی در شبکه های اجتماعی، برای ما، این است که آیا نرخ برگشت سرمایه گذاری در این حوزه مناسب است؟ آیا ورود به شبکه های اجتماعی با ورود پول به حساب بانکی شما عجین شده است؟

این سئوال، کلیدواژه مهمی برای بسیاری از افراد است. تعداد زیادی کسب و کار می توانیم ببینیم که برای دریافت پاسخ راضی کننده در تلاش هستند.

بر این اساس، سه دلیل موفقیت شبکه های اجتماعی در سال 2014 عبارتند از:

تست کنید، اندازه بگیرید، سپس تکرار کنید

یکی از مهمترین فاکتورها در بازاریابی با کمک شبکه های اجتماعی این است که بتوانیم توان تأثیرگذاری هزینه ای آن را اندازه گیری نمائیم و آن را با کمپین های مختلف مقایسه نمائیم تا بتوانیم ببینیم چه چیزهائی جواب مناسب داده است و چه چیزهائی در نظر گرفته نشده است. استفاده از بازاریابی شبکه های اجتماعی، برای اندازه گیری عناصر موفقیت شما در حوزه شبکه های اجتماعی می تواند به خوبی تفاوت درست و غلط را مشخص می کند. اگر درست عمل می کند، آن را تکرار کنید.

کارها را واقع بینانه مرور نمائید

خیلی مهم است که به طور مرتب بازاریابی شبکه های اجتماعی خود را مرور نمائید، اطمینان حاصل کنید که زمان، انرژی و تأثیرگذاری سرمایه گذاری انجام شده، توانسته به برگشت سرمایه مؤثری منجر شود.

با برنده ها باشید

نگاه کنید چه کسانی در شبکه های اجتماعی موفق بوده اند، و ببینید چطور به این نتایج رسیده اند. موفقیت در بازاریابی شبکه های اجتماعی، موشک نیست که کسب و کار شما را به جلو پرتاب کند، اما می تواند مؤثر باشد، و تجربیات مناسبی نیز به همراه داشته باشد.

هیچ تضمینی وجود ندارد، اما ...

تضمین می کنم اگر این سه مرحله فوق را مرتب بررسی نمائید، بازاریابی مبتنی بر شبکه های اجتماعی شما می تواند بیشتر از قبل موفق، لذت بخش، باهوش، و سودآور باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی ۱۳۹۲ساعت 18:37  توسط Mohammadreza Rostami Rad  | 

مطالب قدیمی‌تر